تبليغاتX
اسکله ی مه آلود
جمعه سی ام آذر 1386
از مجموعه شعر پشت این صدای تازه - 1
روی این پل
می آیند که بخندند
می روند که بگریند
روی این پل
 گل می شوند
که یعنی زشتی زیبا نیست
پرنده می شوند
که یعنی آسمان زیباست
روی این پل اما
صدای خشکی است که غوغا می کند
و آب واژه ای است
که به هزار آوا شنیده نمی شود
حتی
روی این پل .

                           1377
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 13:5 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
یک شعر - 3
همه جا پاک کرده ام نام تو را
توی این دفتر شعر که چند برگی سفید مانده است
توی کتاب هایی که خوانده ام
                                     که نخوانده ام
روی همین ابر سفیدی که حالا از بالای سرمان می گذرد
روی همین آینه ای که تصویرمان را کنار هم نمی گذارد
پاک کرده ام نام تو را همه جا انگار ...
انگار حق با توست
جایی هست در آن دورها
که دستم نمی رسد
نمی توانم پاک ...
......
گذشته می گذرد
                      در دوردست ها
ابر سفیدی است
پر از سیاهه ی نام تو

                                   مرداد 1385
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 17:39 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه شانزدهم آذر 1386
یک شعر - 2
گیر کرده است
ولش می کنیم
برمی گردیم
چشم هایمان خیس است
می دویم
خند ه هایمان لبریز
می چرخیم
نام مان در هوا سرگردان است
و " دوستت دارم "
پیش می آید و پس می رود
که حالا لابد جایی همین نزدیکی ها
گیج می خورد دو باره و ...
گیج می خوریم
رها می شویم
گیر می کنیم
می چر خیم
و زندگی اما
سوت زنان راه خود را می رود .

تیر ماه 1381
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 11:33 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه سوم آذر 1386
یک شعر - 1
کوچه که به پایان می رسد
خیابان را می بینم
من تاریکم
خیابان روشن
نزدیک که می شوم
خیابان تاریک است
من روشن
و نزدیک تر
نه من
نه خیابان
که تاریکی روشن است .
اردیبهشت 85
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 23:42 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin