تبليغاتX
اسکله ی مه آلود
یکشنبه سی ام دی 1386
وصف حال

امروز به تكه اي از يك شعر بلند شاعر معروف روس ولاديمير ماياكوفسكي برخوردم . اين شعر ترجمه ي زنده ياد محمد مختاري است و عجيب وصف حال اين روزهاي ماست :

 

اما براي شادماني

سياره ي ما

چندان آماده نيست

خوشي را بايد

از چنگ روزهاي آينده

 بيرون كشيد

در اين زندگي

مردن

 دشوار نيست

ساختن زندگي

بسيار دشوارتر است .

نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 14:23 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه بیست و سوم دی 1386
تنها صداست که می ماند !
استاد احمد عاشورپور خواننده ، ترانه سرا و موسیقی دان بزرگ موسیقی فولکلور ایران در سن نود سالگی در گذشت . هنوز صحبت های پیرمرد که چند ماه پیش به دیدارش شتافتم در گوشم طنین انداز است . دوستم پرسید استاد خوبید و پیرمرد که به سختی ، به خاطر بیماریش ، کلمات را به یاد می آورد پاسخ داد: خوب!؟ نه ! ما چه آرمان هایی برای این مردم می خواستیم و چه شد . انگار آرمان های ما افزون خواهی بود !

آلبومی از ترانه های استاد را می توانید در اینجا بشنوید .

این شعر را پس از نوشتن مطلب بالا گفتم :

وقتی که در صدای تو جاری نمی شود

 حالا

 سپید رود مانده است که خاموش بماند  

یا ...

 

آی آوازخوانی که باد آرمان های تورا دزدیده است و

پشت ماسه تپه های کودکی ات پنهان کرده است

غمگین مباش

دوباره بخوان

بخوان

تا از صدای دریایی ات

کویر هم سیراب شود

و خواب جنگل های گیلان را ببیند .

23 دی ماه 86
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 13:19 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه بیست و یکم دی 1386
شاعر قدیس نیست !
من نمی دانم چرا ما دوست داریم همه چیز را یا اهریمن ببینیم یا اهورا مزدا یا خدا ببینیم یا شیطان یا سیاه یا سپید . آقای یدالله رویایی شاعر بزرگمان از شاعر بزرگی دیگر ، از شاملوی بزرگ ، خاطره ای نقل کرده و خوانندگان چه ها کرده اند که ای وای ساحت شاملو با این خاطره لکه دار شد که اصلا این خاطره دروغ است و یا چرا...؟؟؟!!!! غافل از این که شاملو قدیس نبود که اگر قدیس بود هرگز نمی توانست چنین شعرهای زیبایی بسراید . شاملو انسانی بود شجاع و آن گونه که دلش خواست ، بی توجه به قضاوت دیگران ، زندگی کرد . مسئله اینجا ست که شاعران هرگز ادعای معصوم بودن ندارند و دیگر این که بین زندگی خالق هنر و اثر هنری رابطه ی یک به یک وجود ندارد . البته این نکته ای است که پیرامون آن بحث ها صورت گرفته و مقالات و کتاب ها نوشته شده و نظر های متضاد ابراز شده است .
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 18:14 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه سیزدهم دی 1386
یک شعر -5
چرا شکیبا نباشم من
اگر که انتظار نام دیگر توست
با این پرنده ی بی تابی که بالای سرم سرگردان است
آیا سرود ممکن این روزهاست شکیبایی
سر می گردانم
در تاریکی
بال های پرنده
تیغه های فولاد است
که آسمان کوتاه را
کوتاه تر کرده است
چرا شکیبا نباشم
شاید که نام تو
همین پرنده ی بی تاب است
همین تیغه های فولاد است
همین آسمان کوتاه است
شاید که نام تو ...
چرا شکیبا نباشم من
باشم من
نباشم
با...

                                                       1382
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 13:47 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه دوازدهم دی 1386
از مجموعه شعر پشت این صدای تازه -2
کلاهی از مه بر سر
جامه ای سپید از برف بر تن
این گونه ایستاده به تماشای رهگذارش
-کو آن هراس اساطیری
که در این گذرگاه تاریک می روید ؟
......
کوه به تاریکی در آمده است
بی کلاه و جامه ی سپید .
                     
                                     1372
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 19:11 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه پنجم دی 1386
یک شعر - 4
می گویم تمام شده است
می گویی بهتر
می گویم پس دوباره شروع کنیم
می گویی
می گویم
می گویی
می گویم نه
آره
نه
آره...
و دور میدان ماشین ها هی دور می زنند
دور می زنند بی آنکه راه به جایی برده باشند ببرند
و کرکره ی مغازه ها این وقت روز کاملاً بالا نرفته است رفته است
باز است بسته است
بسته است باز است
و تو از کنارشان می گذری نمی گذری
و من به سوی تو می دوم نمی دوم می گریزم از تو
و تو به سوی من می دوی نمی دوی می گریزی از من
و ماشین ها هی دور می زنند دور این میدان که مغازه هایش باز است بسته است
باز...
می گویم
می گویی
نه
آره
نه...

تیر ماه 1381
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 21:17 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin