تبليغاتX
اسکله ی مه آلود
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386
یک شعر - 6

بر باد رفته ام

اما تقویم من بهار را نشان می دهد

این اولین بار نیست که حیران می شوم

گویا همیشه حیرانی

در سرزمین من می روید

نه اشتباه نمی کنم

این برگ از تقویمی که همراه من کنده شده است

بهار را نشان می دهد

نگاه کنید

اما برگ ها شناور مرگند چرا

و سرود باغ ها

خش خش تباهیست

ها….

حق با شماست

دیگر به تقویم ها اعتباری نیست

دیگر به من …

…….

بر باد رفته ام

چنان که باد هم

به نشانی من نمی وزد .

 

 خرداد 1382

نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 11:23 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
به تماشای این غول زیبا گریستم !

هرگز این تجربه را نداشتم که پس از دیدن غولی زیبا بغضم بگیرد و اشکم جاری شود . اما دیشب که  به تماشای نمایش افرا یا روز می گذرد رفتیم این اتفاق افتاد . با همان اولین جمله ها،  مسحور متن تراشیده و بی مانند بیضایی شدم. چه فارسی بی نظیری ! چه مونولوگ هایی ! چقدر طبیعی وچه زیبایی خیره کننده ای، آدم حیران قدرت این قلم می شود . چه جادوگری است این بیضایی ! چه کسی می تواند چنین متنی بنویسد ؟ این متن زیبا با بازی های درخشان بازیگرانی چون مرضیه برومند ، مژده شمسایی ، هدایت هاشمی و... ما را دو ساعت و ربع در جایمان میخکوب کرد و بعد که بیضایی آمد سر صحنه ، بغضم گرفت و چند قطره اشک، آیدا هم همین جور و تا خانه سکوت کردیم .نمی دانم چرا گریستم شاید اشک شوق بود از اینکه زبان فارسی چنین غولی دارد . شاید به حال خودمان گریستم که در این زمانه زندگی می کنیم در زمانه ای که این همه  موانع سر راه خلاقیت او گذاشتند و می گذارند و حاصل آنکه در این بیست و نه سال کارهای که به صحنه می برد اینقدر اندکند  . شاید ....

پاورقی 1 : در باره ی نمایش در وقتی دیگر حرف می زنم .2 . در اینجا باید از  نغمه ی عزیز تشکر ویژه کنم که امکان دیدن نمایش را فراهم آورد.
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 16:0 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin