بر باد رفته ام
اما تقویم من بهار را نشان می دهد
این اولین بار نیست که حیران می شوم
گویا همیشه حیرانی
در سرزمین من می روید
نه اشتباه نمی کنم
این برگ از تقویمی که همراه من کنده شده است
بهار را نشان می دهد
نگاه کنید
اما برگ ها شناور مرگند چرا
و سرود باغ ها
خش خش تباهیست
ها….
حق با شماست
دیگر به تقویم ها اعتباری نیست
دیگر به من …
…….
بر باد رفته ام
چنان که باد هم
به نشانی من نمی وزد .
خرداد
1382
هرگز این تجربه را نداشتم که پس از دیدن غولی زیبا بغضم بگیرد و اشکم جاری شود . اما دیشب که به تماشای نمایش افرا یا روز می گذرد رفتیم این اتفاق افتاد . با همان اولین جمله ها، مسحور متن تراشیده و بی مانند بیضایی شدم. چه فارسی بی نظیری ! چه مونولوگ هایی ! چقدر طبیعی وچه زیبایی خیره کننده ای، آدم حیران قدرت این قلم می شود . چه جادوگری است این بیضایی ! چه کسی می تواند چنین متنی بنویسد ؟ این متن زیبا با بازی های درخشان بازیگرانی چون مرضیه برومند ، مژده شمسایی ، هدایت هاشمی و... ما را دو ساعت و ربع در جایمان میخکوب کرد و بعد که بیضایی آمد سر صحنه ، بغضم گرفت و چند قطره اشک، آیدا هم همین جور و تا خانه سکوت کردیم .نمی دانم چرا گریستم شاید اشک شوق بود از اینکه زبان فارسی چنین غولی دارد . شاید به حال خودمان گریستم که در این زمانه زندگی می کنیم در زمانه ای که این همه موانع سر راه خلاقیت او گذاشتند و می گذارند و حاصل آنکه در این بیست و نه سال کارهای که به صحنه می برد اینقدر اندکند . شاید ....

