تبليغاتX
اسکله ی مه آلود - سرسبز - 1
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
سرسبز - 1
سرسبز نام اولین وبلاگ من بود که در فاصله تیر تا بهمن 1381 گاهی چیزی در آن می نوشتم . بعد هم که کسی شیطنت کرد و وبلاگ بی نوا را هک کرد . خوشبختانه توانستم زود بجنبم و از طریق گوگل مطالبش را برای خودم حفظ کنم . از این به بعد گاهی مطلبی از سرسبز را اینجا نقل می کنم .


روياي من

كنار پنجره ي كلبه اي جنگلي ايستاده ام . مردي مسن كنارم ايستاده است ، قوي جثه ،
شبيه شكارچيان كار كشته كه در فيلم ها ديده ام ، شايد هم شبيه « ارنست همينگ وي »
در عكسهايي كه از او ديده ام كنار شكار . مرد پرنده اي در يك دستش دارد ، شايد هم يك
طوطي و با تيغي كه در دست ديگرش دارد ، با دقت روي سر پرنده شيار ي مي سازد .
مي گويم : نكنيد دردش مي گيرد . مي گويد : دردش زياد نيست به بعدش مي ارزد . وقتي
شيار كامل شود رهايش مي كنم . آن وقت پس از چند ماه بر اثر خار و خاشاك و غباري
كه بر روي اين زخم مي نشيند ، يك تاج بزرگ و زيبا روي سرش ايجاد مي شود !!…
نوشته شده توسط عادل بیابانگرد جوان در 20:9 | | لینک به این مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin